مرضيه محمدزاده

166

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )

21 - پيوسته دل در آرزوى شما مىطپد و روزگارم به اين عشق و شيفتگى فرمان مىدهد و منع مىكند . 22 - اينك با سر آمدم ، مركب توحيد را زين بستم و از عدل الهى توشه ساخته از تقوا و پرهيزگارى مدد جستم . 23 - اينها همه حقائق است كه در پرده الفاظ نهفته شده و چون بدرخشد ، با لمعانش چشم كوردلان را شفا بخشد . 24 - اينها زيور آل طه است و زيب خاندانش ، و همين‌هاست كه براى فرزندان ابو سفيان و مروان ، پستى و ننگ به بار آورد . 25 - آرى اين همه جواهر بود كه « جوهرى » به پاس محبّت ، از سرزمين جرجان به ارمغان آورد . * * * در رثاى حسين شهيد ( ع ) : 1 - يا أهل عاشور يا لهفى على الدّين * خذوا حدادكم يا آل ياسين 2 - أليوم شقّق جيب الدّين و انتهبت * بنات أحمد نهب الرّوم و الصين 3 - أليوم قام بأعلى الطفّ نادبهم * يقول : من ليتيم أو لمسكين ؟ ! 4 - أليوم خضّب جيب المصطفى بدم * أمسى عبير نحور الحور و العين 5 - أليوم خرّ نجوم الفخر من مضر * على مناخر تذليل و توهين 1 - اى ماتم‌زدگان عاشورا ! اين آه و ناله‌اى كه سركرده‌ام ، در ماتم دين است . اى « آل ياسين » جامه ماتم به‌بر كنيد . 2 - در اين روز ، گريبان دين چاك شد ، چون دختران احمد را بسان كفّار روم و چين به اسيرى بردند . 3 - امروز ، نوحه‌سراى اين خاندان بر فراز تپّه‌هاى كربلا ، با صداى بلند مىگفت : چه كسى است كه از پدر كشته‌ى بىنوا تفقّد كند ؟ 4 - امروز جگر مصطفى به خون نشست ، خونى كه اينك بر سينه حوريان چون مشك دلاويز است . 5 - امروز ستاره افتخار « مضر » از پا درافتاده ، خوار و ذليل گشت . 6 - أليوم أطفئ نور اللّه متّقدا * و جرّرت لهم التقوى على الطين 7 - أليوم هتّك أسباب الهدى مزقا * و برقعت غرّة الإسلام بالهون 8 - أليوم زعزع قدس من جوانبه * و طاح بالخيل ساحات الميادين 9 - أليوم نال بنو حرب طوايلها * ممّا صلوه ببدر ثمّ صفّين 10 - أليوم جدّل سبط المصطفى شرقا * من نفسه بنجيع غير مسنون 6 - امروز مشعل فروزان الهى خاموش شد ، و كشتى تقوى به گل نشست . 7 - امروز رشته هدايت از هم گسيخت ، و گرد خوارى بر سيماى اسلام پاشيد . 8 - امروز بارگاه قدس الهى فرو ريخت و عرصه آن پامال ستوران گشت . 9 - امروز فرزندان ابو سفيان آرزوى خود را دريافتند ، از آتشى كه در « بدر » و « صفين » افروختند . 10 - امروز سبط مصطفى را خون دل در گلو گرفت و از پاى درآمد . 11 - زادوا عليه بحبس الماء غلّته * تبّا لرأى فريق منه مغبون 12 - نالوا أزمّة دنياهم ببغيهم * فليتهم سمحوا منها بماعون